تبليغاتX
دوستت دارم

دوستت دارم

دوست داشتن زیباست

رفتی بازم

یاد اون وقت بودی هرشب پیشم
عکساتو میبینم نعشت میشم
این من بودم خواستم دستات مال من باشن
ولی کاری کردی شبام حال غم باشن
تو میخواستی کنی دنیارو عوض
نگفتی داری میری دنبال هوس
نمیخوام قلبم تاپ تاپ کنه
سیاهی رفتو دیگه افتاب شده
دیگه قلمی توی دستام نیس
صورتم شده از اشکام خیس
نه تو دیگه مردی واسه قلبم
برو دیگه بس کن واسه من نه
برو پی اد مای رنگ به رنگ
زندگی همرو رنگ بزن
شبات بدون من سخته نه؟
دیدن تو هم بوده از بخت من
امروز دیدی چقدر سرد بود نگات؟
دنیا مال تو بود بگو کم بود برات؟
حالا قلبم دیگه سنگتر شده
رنگ دل مثه رنگ هرشب شده
مث دریاست اشک از هر چشام
دیگه خستست چشم از هر نگاه
پس برو دور شو از من تو
بعد برو گمشو از من دور

دانلود اهنگ با حجم 1.5 مگابایت.گوش کنید نظرای قشنگتونو بدین

+ نوشته شده در  10 Sep 2009ساعت 0:43 AM  توسط عاشق نگاه  | 

رفتی تو





از من نکن خداحافظی نمی خوام بری تو با کسی ازم جدا بشی
بگو می خوای کجا بری
میخوای بری سراغ کی
که حاضری رابطمون به این سادگی باشه تموم اصلا باشه نمون
ولی من بودم به خاطرت هر کاری کردم که سر باشی از هر کس دیگه برام
فکرشم نمی کردم عکستو ببینم با کس دیگه الان
تو گفتی حرف دوری نزن رفتی الان دوری ازم
چشات منو نمیبینن انگار کوری اصلا
رفتی کردی از من راهتو سوا
ولی من هنوزم میبینم اون خوابتو شبا
ولی بدون اینو که خیلی سختمه
چون هنوز بوی موی بلندت تو تختمه
این خیلی حس بدیه
وقتی باید قبول کنم که تو دیگه شدی برام مثله بقیه









+ نوشته شده در  16 Aug 2009ساعت 10:45 PM  توسط عاشق نگاه  | 

مامان بزرگ





بچگیم وقتی منو میگردونندی فکر نمیکردم حتی یه روز بی دندون شی شنیدم قبل رفتن گفتی

نوه ام کوشی من همینجام تویی میخوای بری از پیشم دور شی.اون روز رفتم سر سنگ قبرت

دیدم قلبت سرده ولی دورو بر خاکت پره برگ سبزه فهمیدم همون لحظه مرگت تنها دوا بوده

واسه اون همه دردت پس برو بالا اسمون میخواد تورو حالا حتی دستامو میگیرم جلو پاهات

سریعتر بری به بهشتت بشی یه فرشته همونی که تو هر مشکلی یه چشمش بهم هست به من

راهو نشون میده حاظرم خیلی چیزارو بدم  باشم با تو فقط یه روز دیگه فکر میکنی دنیا وقتشو بمون میده؟

+ نوشته شده در  25 Jul 2009ساعت 2:19 AM  توسط عاشق نگاه  | 

امروز من

این منم

سلام.امروز یه روز متفاوت بود.
امروز بعد دو سال دوباره باهاش حرف زدم فقط باهاش حرف زدم ولی احساس خوبی داشتم.واسه یه لحظه تمام اون بدیایی که در حقم کرده بود فراموش کردم.تمامه اون دوستت دارمای دروغی.تمام بوسه هایی که میگفت از روی دوست داشتنه ولی نبود.تمام نگاهای گرمی که سرد بود.تمام اشکاش که فقط واسه جلب توجه بود نه چیز دیگه.دوستش داشتم و شایدم دارم و فقط شاید دارم..اری شاید.از همان زمان که فقط جسمش در اختیارم بود نه روحش دوست داشتن تبدبل به شاید شد
این شرح حال امروزم بود که به زبان اوردی.





کمکم کنید راحت شم از فکرش.ممنون
+ نوشته شده در  16 Jul 2009ساعت 7:57 PM  توسط عاشق نگاه  | 

دوست

دوست
بزرگ بود
واز اهالی امروز بود
و با تمام افق های بازنسبت داشت
و لحن اب و زمین را چه خوب میفهمید
صداش
به شکل حزن و پریشان واقعیت بود
و پلکهاش 
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دستهایش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود  
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای اینه تفسیر کرد.
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود
و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشرمی شد
همیشه کودکی باد راصدا میکرد
همیشه رشته محبت را
به چفت آب گره میزد
برای ما یک شب 
سجود سبزمحبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل اب تازه شدیم
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید 
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم


+ نوشته شده در  10 Jul 2009ساعت 7:6 PM  توسط عاشق نگاه  |